محمد مفيد مستوفى بافقى
195
جامع مفيدى ( فارسى )
گفتار در ذكر مجملى از آثار وزارت و اقبال پناهى نتيجة الاعاظم و الاهالى صفى قلى بيك خلف ارشد مقرب الحضرت الخاقانى شمسا محمد على بيكا ناظر بيوتات سركار خاصهء شريفه چون قلم تقدير بر لوح قضا رقم وزارت به اسم آن حضرت نگاشته گردانيده بود لاجرم به الهامات هاتف غيبى خاقان خلد آشيان صاحبقرانى بر زبان گوهر - فشانى فرمود كه لايق وزارت و حكومت خطهء جنت مرتبت يزد اوست كه ذاتى پاك و نسبى پاكيزه دارد و بىشك در افتتاح ابواب عدالت و عاطفت نسبت بر رعيت اقتدا به والد غفرانپناه خود خواهد كرد و تتبع آثار ستوده و رسوم پسنديدهء او نموده عدالت موروثى با مفاخرت مكتسبى جمع ساخته اهالى آن ديار را در سايهء رعايت آسوده خواهد داشت و لمعهء فرّ يزدانى كه در جبين مبين او لامع است برين معنى دليلى قاطع و حجتى ساطع است و هيچ صاحبنظر بر آن انكار ندارد ، شعر : بر حشمت سليمان آنكس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهى و الحق آن حضرت وزيرى بود رعيتپرور و مرحمتگستر كه راى عالم - آرايش [ 163 الف ] شمع شبستان مملكت بودى و فكر صوابانديشش به يك تأمل هزار عقدهء مشكل بر گشودى و كشتى درياى فتنه را حلم گرانسنگ او در گرداب اضطراب ساكن ساختى ، نظم : ز عدلش چون رخ خوبان مهوش * به يك جا جمع گشته آبوآتش و آن وزير معدلتآيين كه ، شعر : صورت او جامهء مجد و سعادت را طراز * معنى او خاتم اقبال و دولت را نگير